حتما بخونید خیلی جالبه
مسافرکش بدون مسافر داشته میرفته
یهو کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی میبینه

کنار میزنه سوارش میکنه و مسافر صندلی جلو میشینه
یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی

میپرسه :آقا منو میشناسی ؟ 
راننده میگه : نه
یهو راننده واسه یه مسافر خانوم که دست تکون میده نگه میداره و خانومه عقب میشینه

راننده میگه : نه

یهو راننده واسه یه مسافر خانوم که دست تکون میده نگه میداره و خانومه عقب میشینه

مسافر مرد از راننده دوباره میپرسه منو میشناسی؟ 
راننده میگه : نه. شما ؟

مسافر مرد میگه : من عزرائیلم

راننده میگه : نه. شما ؟


مسافر مرد میگه : من عزرائیلم
راننده میگه : برو بابا دیوونه گیر آوردی؟ 
یهو خانومه از عقب به راننده میگه :ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین؟
راننده تا اینو میشنوه ترمز میزنه و از ترس فرار میکنه.

یهو خانومه از عقب به راننده میگه :ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین؟

راننده تا اینو میشنوه ترمز میزنه و از ترس فرار میکنه.

بعد زنه و مرده با هم ماشینو میدزدن
نظرات شما عزیزان:
خخخخخخ باحال بود با تبادل لینک موافقی؟وب زیبایی دارین خوش حال میشم بیاین وبم در مورد داستانام نظر بدین
سلام وب زیبایی داری من دیشب یه وب ساختم اگه باتبادل لینک موافقی بهم بگودر ضمن خوش حال میشم اگه به وب منم سر بزنی
پاسخ:ادرس وبتون اشتباه نیست ؟؟
پاسخ:ادرس وبتون اشتباه نیست ؟؟
سلام وبت خيلي قشنگه
واقعا كه لوكسه
داستانم 20
به منم سربزن
باتبادل لينك موافقي؟؟
ميشه لينكم كني؟؟
پاسخ: + لینک
واقعا كه لوكسه
داستانم 20
به منم سربزن
باتبادل لينك موافقي؟؟
ميشه لينكم كني؟؟
پاسخ: + لینک
ههههههههههههه چه باحال به منم سربزن
تاريخ : شنبه 2 فروردين 1393برچسب:داستان کوتاه طنز, | 15:22 | نویسنده : دریا |
.: Weblog Themes By Pichak :.